. دهل زن گو دو نوبت زن ! بشارت كه دوشم قدر بود امروز، نوروز ديروز تولد پسر و امروز روز دختر اين رشحات لطف الهي ست پدرانگي در آيينه فرزند جلوه مي كند اگر اين آينه ها نبود من محروم بودم از ظهور منش پدري ،چنانكه خداوند به مصطفي گفت بر سائل خشم مگير كه آيينه ي احسان توست خدايا من در توهم خودم ، آن من واقعي نيستم ، در توهم ديگران نيز چنين ، اگر اين آيينه ها نباشند ، چطور شناخته شوم ؟ من در اين آينه ها جستجوگر خودم هستم كو آينه ي تمام نمايي كه خودم را به خودم -بي دخالت خودم -بنماياند؟

7/25/2017 8:48:37 AM 54

. جهش ايمان نمايش از پشت پلك هاي نيمه باز روايت انتخاب انسان و وفاداري او به اخلاق و پايبندي به ايمان است ، يله كردن خويش در جهان بي هدف و فاقد ارزش يا وفاداري به اصالت حيات؟ ، در اين نمايش كه روايتي واحد را در سه محور دنبال مي كند جهش ايماني انسان از زاويه ي هنر و شعر به قلب حقيقت و انتخاب برتر كه توام با رنج است ستوده مي شود و انتخابهاي ديگر پيش چشم تماشاگر قرار مي گيرد تا بينديشد و محاسبه كند ، اما راوي كه از جهان برين و متعالي صحنه ها را تدوين مي كند مصدر آگاهي ست و شعر راز غريب روزگار و عشق نقطه ي اتصال اين روايت ساده ، بازي ها عالي و صحنه پردازي ساده و پيراسته ... دستمريزاد ...#كيانوش_خانمحمدي#سليم_باشكوه

7/19/2017 8:56:22 PM 15

اي نشسته صف اول ، نكني خود را گم تتل، شاخص شناسايي نسلي ست كه از تحقير جامعه متوسط و مدرن ايران به قدرت پناه آورده است . سابقه ي نزديكي اين شخصيتهاي اجتماعي به پايگاههاي قدرت را بايد در ميل كلاه مخملي ها و لوطي ها به اصحاب سيادت و قدرت اجتماعي رصد كرد ، جامعه متوسط و مدرن و عقل گراي ايران با تحقير موانع اجتماعي خود، گاهي از اخلاق فاصله مي گيرد و در نتيجه ، خشم بر رفتارهاي دمكراتيك مستولي مي شود، اين عدم تعادل،" تتل ها "را بر مي آشوبد و به سايه ي امن قدرت و اقتدار مي كشاند ، تا پياده نظام اين رويارويي ميداني باشند ، من تتل را مثل خيلي از جوانان بلاتكليف جامعه در تنازع سنت و مدرنيته يك ضايعه ي طبيعي مي دانم كه درمان پذير است ، اما اميدوارم اكنون كه در صف اول اصحاب فرهنگ جريان متصلب وافراطي سياسي كشور قرار گرفته ،خود را گم نكند و مطالبات واقعي نسل خودش را در ترانه هايش بيان كند... كه از تاثيرات اوليه ي حضورش مي شود به افزايش سعه ي صدر جريان رقيب در جذب حداكثري پي برد، فعلا ! در شعار البته ...

7/19/2017 9:01:36 AM 177
Sponsored ads

. شهر بيهوده شلوغ است ،نبايد ترسيد بايد از نو شدن خاطره اي بد ترسيد پاي نا آمده اش را به فلك مي بندند هر كه طفلانه صفت از خط ابجد ترسيد فتنه ، سر مشق قلم ني به كفان است و دريغ مير را هر كه به تحرير صدا زد ، ترسيد سفره اي بود كريمانه و اخوان بر خوان رفت از دست دل گم شده ، شايد ترسيد پشت هر رفتن بي قاعده اي آمدن ست بايد از رفت به اندازه ي آمد ترسيد هرچه فتنه ست همه زير سر كيهان است از "رفيقان" برادر شده بايد ترسيد #كمونيست #كيهان #قلم#موسسه #دانشنامه

7/18/2017 8:03:35 AM 88

. كجا رفته بودي كه از رد تو يه روياي نزديك با من نماند يه آغوش خسته يه حس لطيف ازين خواب تاريك با من نماند از اين هياهو سفر نكردم ترسيدم اين عشق پايان گيرد نشد شبي كه سحر نكردم مگر كه آتش ، درجان گيرد نفس كشيدم كه تير آهم تورا به حسرت نشانه سازد خوشا سري كه با تو سامان گيرد پنهاني در جانم از داغي ويرانم من از تو دوري نمي توانم #نفس#اصفهاني #سعادتمند #كاكايي #

7/15/2017 6:29:06 PM 64

. شاد باش اي عشق خوش سوداي ما اي طبيب جمله علتهاي ما مدتي متحير پاي دريا ايستادم خطابه ايراد مي كرد بليغ و فصيح لذت تماشا را بي بها به چشمت مي فروخت و عمق و ژرفا را به وهمت و ادراكت ، ابدا تنازعي نداشت نه فعل بدي نه رفتار ستيهنده و كژي گاه از سرخوشي باد به هيجان مي آمد اما متين و معقول بود قايقي اجاره كرديم و به لذت لمسش رسيديم ملايم بود و روشن ماهيان از شدت اشتياقش تشنه كامان ، با خود انديشيدم اين همه صفات نيك در اين آب هست و خلق از آن بي خبر اي كاش تريبونهاي خطابه و زبانهاي قبيح به شستشوي خويش دريا را مي طلبيدند هر سخن كه به مثالت موجي خردك خردك مي گفت پس مي گرفت تا به ذائفه اي بر نخورد آنچه داشت نشان نمي داد و تكرارش ملال آور نبود كه خبر از شكوه مستترش داشت ... ساعتي روحم را شستشو داد دريا كه با همه ي عظمت و مقام و منزلتش پشت سر ما در اين عكس ايستاده است ...

7/10/2017 10:44:54 AM 101

. در مادر مي نگرم كه آخر اين مهر چگونه در دل او پديد آورده و اين همه از الله است كه مهر مادر را گواه مهر خويش كرده ... #سلطان _العلما #بهاالدين _ولد مادر تيرماهي ست تابستان گرم بيست كه متفقين وارد كشور شدند به دنيا آمد در وطني بي صاحب ، پدر كه يازده ساله بود مي گفت : تانكهاي انگليسي را ديده كه از مهران وارد خاك ما شدند ، مادر نگران است و اصلا نگراني خود دليل مادري ست، هفتاد و شش سال از عمرش را سپري كرد بهتر و بيشترش را ، مادر وجود متكثر در اولاد است و مهر باز گشت به او در دل تك تك فرزندانش ، شب تولد بانو رباب ️

7/5/2017 10:26:13 PM 238
Sponsored ads

. پرواز را به خاطر بسپار... از جمله آفتهاي جهان صنعتي شده و مكاتب فكري پديد آمده در آن ، خود محور بيني و قيموميت سياسي و فرهنگي و اقتصادي بر تمدنهاي ديگر است ، ميليتاريسم جهان صنعتي ، براي امنيت شهروندان خود حق حيات ملتهاي ديگر را در اولويت ندارد ، فرهنگ پديد آمده در نظامهاي كاپيتاليستي ، از شراب تفرعن ذاتي و پدرخواندگي علمي بر جهان مست است و با آن كه قريب به دو قرن از انقلابهاي دمكراتيك غرب مي گذرد ، هنوز نظريه پردازان منتقد، نتوانسته اند اين ربات صنعتي بي ترحم را مهار كنند ، كساني كه به هواپيماي مسافري ايراني شليك كردند بي ترديد نگاه متوازني به حقوق انسانها نداشتند و حتي وجدانشان از اين مرگ دستجمعي و مفاجا آزرده نشد ، اما تاريخ ملتها از ياد نخواهد برد گلوله هاي بي هدف و موشك هاي بي دقتي كه زندگي هاي عميق را نشانه رفتند ، هنوز هم پهباد ها و موشكهاي دور برد و قاره پيما بدون اعتنا به خطاي نشانه گيري ، جانهاي بيگناهي را در كشورهاي همسايه از حق حيات بي بهره مي كند ، صداي واحد مردم ما براي بازنمايي اين جنايت تاريخي مي تواند مهر ثبت يك اعتراض جهاني باشد ،...#پرواز #٦٥٥#پرستويي #هما#موشك#اعتراض #سقوط#كاكايي

7/2/2017 5:06:54 PM 23

. شرح مختصر دفتر اول مثنوي همراه با معرفي و آثار و احوال ، و خوانش قصه هاي جذاب خلاصه ي اتفاقي ست كه در كارگاه باغ موزه الهيه به ياري خدا از هفته ي آينده خواهد افتاد سعي خواهم كرد در طي ده جلسه دوستان علاقمند به متون كلاسيك را با خوانش درست متن آشنا كنم ان شاالله

7/1/2017 8:33:47 PM 38

. مثل بغضي كه به داد دل تنها نرسد ترسم اين است كه اين رود به دريا نرسد اين كه آويخته از دامنه ي كوه به دشت مي خرامد همه جا غلت زنان تا...، نرسد ترسم اين است كه با خاك بياميزد و سنگ از زمين كام بگيرد به من اما، نرسد پشت هر سنگ، درنگي ، پس هر خار، خسي حتم دارم كه به همصحبتي ما نرسد ماه مايوس شد و موج به دريا برگشت بي سبب نيست كه حتي به تماشا نرسد من به هرصخره ازين فاصله مي كوبم ، سر ترسم اين است كه اين رود به دريا نرسد عكاس #شيما_رضايي

6/27/2017 7:30:05 PM 88

. نمونه اي از صداي واقعي شعر انقلاب براي كساني كه اين صدا را فراموش كرده اند و مشقهاي موظف شان را شعر انقلابي مي نامند: ماجرا این است کم کم کمیت بالا گرفت جای ارزشهای ما را عرضه ی کالا گرفت احترام «یاعلی» در ذهن بازوها شکست دست مردی خسته شد، پای ترازوها شکست فرق مولای عدالت بار دیگر چاک خورد خطبه های آتشین متروک ماند و خاک خورد زیر بارانهای جاهل سقف تقوا نم کشید سقفهای سخت، مانند مقوا نم کشید با کدامین سحر از دلها محبت غیب شد؟ ناجوانمردی هنر، مردانگیها عیب شد؟ خانه ی دلهای ما را عشق خالی کرد و رفت ناگهان برق محبت اتصالی کرد و رفت سرسرای سینه ها را رنگ خاموشی گرفت صورت آیینه زنگار فراموشی گرفت باغهای سینه ها از سروها خالی شدند عشقها خدمتگذار پول و پوشالی شدند از نحیفی پیکر عشق خدایی دوک شد کله ی احساسهای ماورایی پوک شد آتشی بیرنگ در دیوان و دفترها زدند مهر «باطل شد» به روی بال کفترها زدند اندک اندک قلبها با زرپرستی خو گرفت در هوای سیم و زر گندید و کم کم بو گرفت غالبا قومی که از جان زرپرستی می کنند زمرهی بیچارگان را سرپرستی می کنند سرپرست زرپرست و زرپرست سرپرست لنگی این قافله تا بامداد محشر است! از همان دست نخستین کجرویها پا گرفت روح تاجرپیشگی در کالبدها جان گرفت کارگردانان بازی باز با ما جر زدند پنج نوبت را به نام کاسب و تاجر زدند چار تکبیر رسا بر روح مردی خوانده شد طفل بیداری به مکر و فوت و فن خوابانده شد روزگار کینه پرور عشق را از یاد برد باز چون سابق کلاه عاشقان را باد برد سالکان را پای پرتاول ز رفتن خسته شد دست پر اعجاز مردان طریقت بسته شد سازهای سنتی آهنگ دلسردی زدند ناکسان بر طبلهای ناجوانمردی زدند تا هوای صاف را بال و پر کرکس گرفت آسمان از سینه ها خورشید خود را پس گرفت رنگ ولگرد سیاهیها به جانها خیمه زد روح شب در جای جای آسمانها خیمه زد صبح را لاجرعه کابوس سیاهی سرکشید شد سیهمست و برای آسمان خنجر کشید این زمان شلاق بر باور حکومت میکند در بلاد شعله، خاکستر حکومت میکند تیغ آتش را دگر آن حدت موعود نیست در بساط شعله ها آهی به غیر از دود نیست دود در دود و سیاهی در سیاهی حلقه زن گرد دلها هالههایی از تباهی حلقه زن اعتبار دستها و پینه ها در مرخصی چهرها لوح ریا، آیینه ها در مرخصی از زمین خنده خار اخم بیرون میزند خنده انگار از شکاف زخم بیرون میزند طعم تلخی دایر است و قندها تعطیل محض جز بهندرت، دفتر لبخندها تعطیل محض خندههای گاه گاه انگار ره گم کرده اند یا که هقهق ها تقیه در تبسم کرده اند #سيد_حسن_حسيني

6/26/2017 8:25:07 PM 118

. گاهي جلو چشمام گم مي شي حتي به چشمام اعتمادي نيست گاهي به رفتار تو مشكوكم دلبستگي چيز زيادي نيست مي ترسم اين يوسف كه من دارم آواره ي بازار دنيا شه دست از سر عهدي كه با من بست برداره ، تو حال خودش باشه حالم بده ، مرغي اسيرم كه از تو قفس دنيا رو مي بينه سر مي كشه از ميله ها بيرون مردن براش يك عمر تسكينه گاهي جلو چشمام گم مي شي خالي مي شه آغوشت از يادم من سايه مُ تو اين شب تاريك دنبال تو هر جا فرستادم دلواپسم از بوي پيراهن اين عطر تازه يوسف من نيست اين ميل از تو بي خبر بودن چيزي جز آغاز شكستن نيست من روزگارُ تار مي بينم آرامش خواب و خيالم باش پرواز ازين ويرانه ممكن نيست دستم بگير اي عشق ، بالم باش

6/26/2017 2:17:44 PM 78
Sponsored ads

. پيوسته ماهي در دريا متحير باشد اما دريا در آن ماهي متحير است كه به اين بزرگي چگونه در من است؟#شمس تبريزي#عيد#فطر فطر عيد خود خود خودي انسان است ، من ِمستقل ِ اين پديده ي خلقت كه با كالبد مادي اش مالوف است، اما آن قدر وجود دارد كه گرسنه و تشنه اش بگذارد و تكلف و تكليفش را عشق بداند ، راستي در اين كيهان بي نهايت كدام ذره است كه خود ِخويشتنش را از نياز كالبد دور نگه دارد، جز انسان، ماهي كوچكي كه دريا در او متحير است ... منم آن مست دهل زن كه شدم مست به ميدان دهل خويش چو پرچم به سر نيزه ببستم#مولانا

6/25/2017 8:35:01 PM 39

. كاري به غير عشق تو در دل نداشتم بودم اگر كنار تو مشكل نداشتم جسمي براي خاك شدن داشتم ولي جاني به قدر شان تو قابل نداشتم افتادم از نگاه تو چون ماه در محاق تا روز وصل يك شب كامل نداشتم سر زير پر ، به داغ جنون تو مبتلا كاري به كار مردم عاقل نداشتم اقرار مي كنم كه تو را در تمام عمر جز در نگاه عكس مقابل نداشتم فكرم تمام پيش تو و مُهر بر دهان راه برون شو از شب جاهل نداشتم يك ادعا كه عشق ِ مرا برملا كند يك قطعه ي مكمل پازل نداشتم اي مرجع تمام اشارات ، غير تو توضيح مي دهم كه مسائل نداشتم

6/23/2017 4:30:15 PM 60

. شكافهاي آشتي ناپذير سد راه توسعه ي سياسي ست .#بشيريه آزادي در يك جامعه ي با فرهنگ، خود به خود باني نظم مي شود و آزادي و نظم ، توامان ، معجون قدرت سياسي يك جامعه ست ، در شرايط فعلي هيچ كدام از اين اهرم ها درست كار نمي كنند ، آزادي نظم را مختل مي كند و نظم آزادي را محدود ، ما با مدرن شدن جهان بي اراده رو به جلو در حركتيم ، اما با چمدان خالي ...

6/20/2017 12:21:34 PM 34

. .گر نه موشي دزد در انبار ماست گندم اعمال چل ساله كجاست؟ نشست اصحاب رسانه با رييس جمهور بهانه اي شد تا ايشان به بد اخلاقي رسانه اي اشارات صريح و محكمي داشته باشد از اين دست رسانه ها كم نيستند كه رنگ مسلماني به چهره ندارند و نمي دانند انسانيت ميوه ي چه درختي ست و وصله ي چه رختي !! "پشت پرده كتاب" نام يك كانال تلگرامي از گروهان آتش بي اختيار هاست كه با درج مطالب و چاپ عكس شخصيتهاي فرهنگي در ستادهاي روحاني و گذاشتن عكسهاي ديگر از فعاليت آنها در صدا و سيما يا مراكز فرهنگي كشور عملا به تفتيش عقايد و بولتن سازي راجع به طرفداران رييس جمهور قانوني مي پردازد و ضمنا در نتيجه گيري هايش مديران مراكز فرهنگي را غير مستقيم تحريك به قطع معيشت و حقوق و دستمزد همكاري آنها مي كند اين رفتار سخيف و احمقانه آيا پيگرد قانوني ندارد؟ گزارش نويسان اين سايت كه حتي در ماه مبارك رمضان نان نفاق سر سفره مي برند ، خجالت نمي كشند از اين كه مدعي خود خوانده گروه ناكام انتخابات شده اند ؟ آيا امراي اصلي صحنه فرهنگي كشور از فعاليت اين موشهاي دزد در انبان اعتقادات جامعه خبر دارند ؟ اين فقط يك كانال تلگرامي بي مصرف است ، دهها كانال ديگر با ولع و حرص از اين زقوم مي نوشند و دعب دينداري دارند ...امت واحده مسلماني را از كجاي جامعه الگو كنند كه معيار فهم درست و نادرست باشدخط #مكاري زاده

6/16/2017 10:41:14 PM 50

. برگ از تو مي رسد به درختان بي نوا خاك از تو مي شود به گل و لاله آشنا باران بي شمار ! به دنيا سلام كن تا دانه ها به رقص درآيند بر ملا از خيل خستگان جهانيم ياعلي با نام نازنين تو هستيم روي پا كوه از جلال نام تو زورآوري كند دريا هم از تبار تو دارد كرانه ها سلطان روز و شب! به شب و روز حكم كن تا آفتاب و ماه بيفتند از قفا اي رود، بي قرار تو اي موج، مست تو بگشا گره كه وا نشود جز به دست تو

6/14/2017 8:12:16 PM 50
Sponsored ads

.قلاقيران خطيب منصف شهر من ! نه مي ترسد نه مي ترساند ، رسولي كه سالهاست همه ي تپه ها به او اقتدا كرده اند ، شادي برآمده از زمين است ، زيبايي ش را از كسي دريغ نمي كند ، چشم همه را يكسان مي نوازد ، پژواك سوت و كف و صلوات را كه شادي معصومانه ي زمينيان است ، نه تفكيك مي كند و نه پنهان ، با همه ي سرشناسي اش مقامي و منصبي ندارد ، نشنيده ام كه كسي از او برنجد ، علم هدايت است و تاج خسرواني ، ، به هر كسي از هر زاويه اي تماشاي مطلوبش را عرضه مي كند ،امام دره ها و رودخانه ها و تپه ها و دشتهاست ، سكوتش رساتر از خطابه ها ست ، بهشتي كه دوزخ جاهلان را از چشمت مي اندازد، معشوقه ي دوربين ها و نقطه ي طلايي تابلوها ، چه بسيار كسان كه از او بالا رفتند و چه بسيار ناكسان كه از ارتفاع چشم او افتادند ، هويتي كه نتيجه ي تجميع جمادات است ، ذاتي كه مجلاي صفات است ، چه فصاحتي مي خواهد كه سنگ و سنگريزه و خاك و شن را قانع كني تا پيكره ي عظيمي از صلابت و توانايي شوند ! چه كرامتي مي طلبد كه سخن بردگان آدميزاد را بشنوي و طاقت بياوري ، بيت الغزل طبيعت ايلام ،انگشت اشاره ي توحيد و دامن بركشيده از شرك ، مولف تاريخ سرزمين من ، و رفيق روزگار تنهايي م قلاقيران... #قلاقيران #عبدالجبار_كاكايي #ايلام #عكاس#بهرام -شهبازي

6/12/2017 7:59:03 AM 70

من با افتخار كٌرد ايراني ام... كُردها روي شاد جهانند و داعش روي تلخ و ترش آن ، مراقب باشيم! پخش فيلم تروريستها به زبان كُردي، آخرين جليقه ي انفجاري داعش بود براي تخريب هويت ملي ميهنم . در بين اقوام پراكنده خاورميانه . ما يك ملت بزرگ و متحديم وكُردها از اصيل ترين اقوام آريايي اند ، فرزندان كاوه آهنگر ، دختران گيو ، پسران گودرز ...

6/10/2017 7:30:05 PM 209

. اي روح به آسودگي از خاك وزيده قد چون سر پر شور دماوند كشيده هم دل ز صنم خانه ي قاجار ربوده هم جان به سراپرده ي آفاق دميده اي جوهر تذهيب، خط نسخ معلق بر صفحه ي اسليمي تاريخ دويده آغوش رها كرده و دروازه گشوده هر لحظه تو را رهگذري تازه رسيده باروي تو افراشته از خشت دل و جان تاريخ تو انباشته از قد خميده اي مادر آزادي و آبادي ايران از زخم زبان ، محنت بسيار كشيده تهران طلا كوب ، پل مذهب و فرهنگ سيمرغ به آغوش دماوند پريده ايران همه تن خانه ي عشق است و تو جاني اي روح به آسودگي از خاك وزيده

6/8/2017 6:56:39 AM 53